آقا محمد سجادآقا محمد سجاد، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

قهرمان شکست ناپذير...

من محمدسجاد مکرمی هستم... یک قهرمان شکست ناپذیر...

رفيق من

امروز صبح با مامانم به صورت مجازي از تلويزيون در مراسم تششييع حاج آقا مجتبي تهراني  شرکت کريم. ايشان استاد بزرگ اخلاق بودند و شاگردان بسياري را تربيت نمودند. ايشان يک ذکر داشتند در صحبت ها و روضه هايشان آن هم ذکر  يا زهرا بود. خوش به سعادتشون که نام شون به فقيدِ سعيد  شهرت يافت. من همينجا از ايشان مي خواهم که مرا به دوستي خود بپزيرند و با محبتشان که در دل من ريشه دوانده است را آبياري  کنند. دستانم را به تو سپردم آقا. چقدر مي خواهم پسرم و مابقي فرزندانم آنجه شوند که امام زمانشان از حياتشان شادان و از فقدانشان غمگين شوند. الهي آمين. يک جيزهايي را فقط خدا بايد بخواهد. ...
14 دی 1391

اربعين...

اربعين که مي شود آدم احساساتش را بيشتر مي تواند کنترل کند و با تعقل و تفکر به بررسي آنچه امامش انجام داد و آنچه بر او و اهل و يارانش گذشت بپردازد. امام حسين رفت تـــا من و دوستانم در راه او از همه ي توان و امکاناتمان استفاده کنيم. امام حسين رفت تـــا ما با بابا و مامان هايمان با احترام رفتار کنيم. امام حسين رفت تـــا بابا مامان هاي ما با يکديگر مهربان باشند و نسبت به هم محترم. امام حسين رفت تــــا من ترغيب شوم تا امام م را بشناسم و بدانم که در هر کاري که مي خواهم انجام دهم نظر ايشان چيست. امام حسين رفت تــــا به من و دوستانم نشان دهد کساني که او را دوست دارند و او را حقيقتا شناختند چگونه از او اطاعت مي کنند. مثل عمو عباس، مثل عمه ز...
14 دی 1391

شکر...

سلام به همگي 260 بهانه ي حضور يک بچه ي کوچک در خانه، کافي ست تا تمام اختلاف ها از آن مکان جاي برکَنَد. اين براي يک عمر شُکر کافي ست.   ...
7 دی 1391

مهارت هاي غير قابل ريا...

سلام به همگي 258 خوابونده بودمش توي اتاق خواب، روي تخت غير کودک! داشتم آشپزخانه را تميز مي کردم يکهو صدايش از سالن پذيرايي آمد!!!!!! ترسيدم که چطوري آمده اينجا! گفتم: باباش شما آورديش اينجا؟ اما خواب بودند پدر محترم! فهميدم خودش آمده پايين از تختمان. اما بعد از آن هر چه کرديم جلوي چشم خودمان از تخت بيايد پايين، آنچه ديديم دستان در هوا و نگاه ملتمسانه بود که توروخدا يکي منو بغل کنه بياره پايين!!!!!! بچه م نمي خواد مهارت هاش ريا بشه!   ــــــــــــــــــــــــــــــــ پي نوشت: اين هم براي خان دايي جان. و ديگر اينکه ما هر روز که اينجا را به روز نمي کنيم که با به روز نشدنش شما فکر هاي ناجوانمردانه مي فرماييد. ...
29 آذر 1391

داد نزنيم.

سلام به همه 253 يني مادري که سر بچه ش داد بزنه هنوز به رشدي نرسيده بوده که بچه دار بشه! اونم بچه ي به اين کوچيکي که غير از مهر و محبت نبايد چيز ديگه اي از مادر ش - يعني تمام پناهش- ببينه. ــــــــــــــــــــــــ اول از همه با خودم هستما. ...
22 آذر 1391

کيسه بکس.

سلام به همه 252 يه مدت هستش که محمدسجاد شده کيسه بکس پسر عمه جانش که دو سال و نيمشه... همينجوري رد ميشه با کنترل يا هر چي دستش باشه مي زنه تو سر اين طفلک... يا دستش رو مي کنه توي چشاش... يا حتي لگد مي زنه... يا حتي تر اينکه چهار دست و پا که هست محمدسجاد،​هُلش ميده و ميندازتش!!! من تنها کاري که مي کنم اينه که محمدسجاد رو بغلم نگه مي دارم يا مي ريم يه اتاق ديگه و مثلا باهاش قهر مي کنيم. و از دستش در حال فراريم معذرت خواهي مي کنه ها ،​قربونش برم خيلي مهربونه اما خب کتک زنش هم ملسه. عمه ي محمدسجاد هم اصلا مراقب پسرش نيست. اصولا از دور ابراز احساسات و ندامت و پشيماني مي کنه! کممممممممممک. چي کار کنم؟ يکي...
19 آذر 1391

دل بري مي کند.

سلام به همه 251 وقتي مي نشيند نگاهت مي کند مي خندد و کم کم ذوق مي کند... دل آدم برايش مي رود... وقتي مي نشيند و با اينکه هيچ مانعي در مقابلش نيست با چپ و راست کردن خود با تو دالي بازي مي کند... دل آدم برايش مي رود... اي داد از اين روزنگار که با سرعت گردباد مي رود. ...
18 آذر 1391