آقا محمد سجادآقا محمد سجاد، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

قهرمان شکست ناپذير...

من محمدسجاد مکرمی هستم... یک قهرمان شکست ناپذیر...

شب بخیر کوچولو!

سلام به همگی 285 لالایی ای که برای محمدسجاد می خوانم (گاهی): هیولا لالا ... تمساح لالا ... آمد دوباره کرگدن لالا لا لا لالایی لا لا لالایی لا لا لالایی لا لا لالایی خر زود خوابید مثل همیشه .... گودزیلا ساکت! خوابیده بیشه(2 بار) لا لا لالایی لا لا لالایی لا لا لالایی لا لا لالایی غارا لا لالا پرتگاه ها  لا لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا لا لا لالایی لا لا لالایی لا لا لالایی لا لا لالایی ...
16 بهمن 1391

انقلاب شکافنده ی نور از ظلمت مبارک...

  به امید فجر ی که خُلق طاغوت را از میان ببرد. و به با طیب خاطر بگوییم: شاه رفت! تا آن روز مقاومت من و دوستانم ادامه دارد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــ این آدرس هم برای مطالعه ی بیشتر:   http://atrereyhane.persianblog.ir/post/105/             ...
16 بهمن 1391

مرور خاطرات ناگفتنی 1...

من یه خاطره ای دارم واسه 3 ماه پیشه. ینی محمدسجادم 8 ماهش شده بود تازه. اتفاقا بابای محمدسجاد هم حج بودن. نصف شب داشتم عوضش می کردم-خیلی جیش کرده بود-  بعد برای اولین بار و آخرین بار فواره زد روی سر و لباس و پتو و ... و زندگی مون! منم نمی دونم باچه عقلی بچه رو ساعت 4 صبح بردمش حمام؟؟؟؟؟!!!!!! جییییییییییغ هایی می کشید توی حمام که حد ندشت! زهره ترک شده بود  طفلکم! الهی بمیرم واسه ش!!!!! الان که فکر می کنم می بینم خب به جهنم که نجس شده بود!  فوقش لباسش رو عوض می کردم و فردا سر صبر می بردمش می شستمش  و شادمان می شد پسرم! انشالله برای بچه ها...
11 بهمن 1391

خَمِ ابروی تو.

سلام به همه 282             در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد                                                      حالتی رفت به محراب که فریاد آمد             اینچنین شد که پسر بچه ی شاد و خوش ما                                                     با دو پا نه، بلکه با کله به محراب آمد   &nb...
4 بهمن 1391

از کتابخوانی به کتابخواری...

  سلام به  همه 280 خب ببینم این کتابه چی توش داره       واااای چه مطالب جالبیه در مورد حیوانات اهلـــــی     چه گاو بامزه ایه     خب سعی می کنم شعرش رو حفظ کنم:   هاهاهاها چـــــــــــه بامزه س صدای گاوه، میگـه مـــــــــا     به به، پس معلومه این کتابه خوبیه... بهتره بخورمش. ...
4 بهمن 1391

تـــــاتی...

سلام به همه 278 بهش می گم: علی علی... تا میشنوه دستاش رو میده به دستام و بلند میشه! تا دیروز 13 ثانیه میتونست روی پاهاش بایسته. و دو قدم مورچه ای به سمتم برمیداره. گاهی هم با پشت می خوره زمین. انقدر از زمین خوردنش ذوق می کنه که حدّ نداره. ببینیم کی قدمهای فیلی بر میداره گل پسر ما؟! ...
2 بهمن 1391

توپ بازی...

سلام به همه 277 باباش براش هدیه یه توپ خریده. از این توپ هایی که بچه ها تو کوچه گل کوچیک بازی می کن. ینی قراره پسر ما اینطوری تربیت بشه. وقتی توپ رو قِل می دیم ست محمدسجاد، نگاهش می کنه و خیز بر می داره به سمتش-دقیقا مثل دروازه بانای حرفه ای- بعد که توپ رو فتح کرد، یک جیـــــــــــــــــغی از خوشحالی می کشه که ما می می ری م براش! از دیشب هم به خوبی توپ رو از بالای سرش برامون پرتاپ می کنه! حرفه ایا... نه که فکر کنید مبتدیانه! ...
2 بهمن 1391

واسع الید...

سلام به همه 276 وقتی نون قندی ای بیسکوییتی هویجی هر چی که جنسش خوردنی جاتی باشه بدیم دستش، حتما وسطش به ما هم تعارف می کنه که بخوریم... و تا نخوریم دست بر نمی داره. ینی انقدر کَرَم داره وروجک ما. ...
27 دی 1391