آقا محمد سجادآقا محمد سجاد، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

قهرمان شکست ناپذير...

من محمدسجاد مکرمی هستم... یک قهرمان شکست ناپذیر...

نتُن...نتُن

نَتُن... این کلمه ایه که: وقتی می خوام قلقلکت بدم، یا بازی بخورمت رو باهات انجام میدم یا وقتی می خوای دو شاخ بخور رو از برق بکشی و نمی ذارم، یا وقتی می خوام با سِرُم، بینی ت رو شستشو بدم، یا وقتی می خوای بری سر کابینت خوراکی ها و درِش رو که با هزار ترفند بستم رو بزور باز کنی و من سر می رسم، یا  وقتی داری چراغای خونه رو خاموش-روشن می کنی و صندلی ت رو مثلا یواشکی بر می دارم، یا اون وقتایی که می ری روی خواهرت می خوابی و فشارش می دی و سعی می کنم بلندت کنم تا زینب یک نفسی تازه کنه، تند تند و پشت سر هم به کارش می بری تا بتونی 100% به مقاصدِ پاک و خالص ت برسی. می خوای همه موانع ت رو از سر راه برداری ...
26 آذر 1392

همه چی می خوام... بـــــــــــــــله

با آهنگ عمو عمو زنجیر باف برای خودش می خواند: به به می خوام... بـــــــــــــــــله به به می خوام... بــــــــــــــــــله ماشین می خوام ... بــــــــــــــله د دَ می خوام ... بـــــــــــــــــــله آب بازی می خوام ... بــــــــــــــله  بغل می خوام .... بـــــــــــــــله بابا می خوام .... بــــــــــــــــــــله و قس علی هذا ...
17 آذر 1392

بی ایم دَ دَ

لباس های کثیف رو می برم که بشورم. محمدسجاد: می ریم دَ دَ؟ و بالا و پایین می پره و میگه: می ایم دَ دَ. لباس های تمیز رو می برم که پهن کنم. محمدسجاد: می ریم دَ دَ؟ و بالا و پایین می پره و میگه: می ایم دَ دَ. لباس های خشک شده رو جمع می کنم. محمدسجاد:  می ریم دَ دَ؟ و بالا و پایین می پره و میگه: می ایم دَ دَ. لباس های جمع شده رو تا می کنم. محمدسجاد:  می ریم دَ دَ؟ و بالا و پایین می پره و میگه: می ایم دَ دَ. لباس های تا شده رو می ذارم سر جای خودشون. محمدسجاد:  می ریم دَ دَ؟ و بالا و پایین می پره و میگه: می ایم دَ دَ.   ...
10 آذر 1392

تماس تلفنی

تماس می گیرم و با پدرش صحبت می کند. حدود 2 دقیقه در روز. --سلام - لبخند می زند. -- خوبی؟ - سر تکان می دهد. -- بازی می کنی؟ - آددده ه -- به به خوردی؟ - آددده ه -- مامان رو اذیت می کنی؟ - آددده ه  در تمام طول تماس های تلفنی ای که بهش می شود، لبخندش بر لبانش جاری ست.
6 آذر 1392

دایرت المعارف 21 ماهگی

دایرۀ المعارف 21 ماهگی گل پسر ما: * آقونی ایکونم .... نقاشی می کنم * اش اش دو آخو.... چشم چشم دو ابرو * ایخام، نی خام. *بیده. *بیگیر. * دَدونی .... ممنون، متشکر، سپاسگذارم * نی نی منه. * ماه شین .... ماشین * قام قام بیب بیب ..... ماشین سواری * بابایی. مامانی... عمه... آله... علی... تثی ( تسنیم ) * به به ..... غذا *ایشکوئی.... بیسکوییت *موس... سیب... نارنئی (نارنگی) * اوشی ... روشن کردم چراغارو و ... جملات و متن های سخنرانی زیادی هست که افاضه می کنه و باید ثبت بشه. انشالله که بشه. ...
5 آذر 1392

استقلال غذا

غذا که براش می کشم، حتما زیر انداز باید پهن کنم زیرش. امروز غذاش رو از بشقاب ریخته بود روی زیر اندازش و از توی اون با قاشق برمیداشت و می خورد. ینی یک همچین پسر استیریلی داریم ما.
5 آذر 1392

خطاب به دوستانم آرمیتا و علیرضا

آرمیتا و علیرضای عزیزم ؛ بزرگ می شوم و با لبخند شیرین تر از عسلم، حقوقمان را از استکبار می گیرم. نه با لبخند تلخ تر از زهرم، باج بدهم و بهانه ای باشم برای لبخند بیگانگان. دعا می کنم که خون پدرانتان بیش از این پایمال نشود...   ...
4 آذر 1392

گاز گاز گاز

در حال جموجو کردن خونه هستم؛ کنترل ها و تلفن رو بر می دارم. کلی خوردگی روشون هست. گازهای محمدسجاد، حتی به جامدات هم رَحم نمی کنند. 16 دندانِ کارامد دارد که از همه شان به کمال بهره می برد. ...
30 آبان 1392

یک مقایسه ی خوب

در پی پست قبلی؛ پیشنهاد می کنم هر از گاهی به جای اینکه بچه های مان را با دیگران و یا با آنچه خودمان در رویاهایمان از او پروراندیم مقایسه کنیم؛ رشد خودشان را در بازه زمانی به شکل طولی، با خودشان بسنجیم. حتما اثربخش تر خواهد بود. به امید روزی که والدینی باشیم که عاقلانه و بر مدار آیات و روایات با فرزندانمان ارتباط برقرار کنیم. این روز در همین حوالی ست به برکت صلواتی بر محمد و آل محمد.
27 آبان 1392