111 روزگي محمدسجّاد
سلام به همگي 135
امروز 111 روز از تولد آقا پسر گلِ ما ميگذره.
* اون الان خيلي خوب مي خنده.
* صدا در مياره.
* آواز مي خونه.
* ذوق مي کنه، جوري که به سرفه ميفته.
* خيلي خوب من رو ميشناسه و باعث افتخار منه که توي جمع به صداي من و نگاهم واکنش و لبخند نشون ميده.
* به خوبي ميتونه با کمک من-وقتي زير بغلش رو ميگيرم- روي پاهاش بايسته.
* وزنش حدود 7و 200 کيلوئه و قدش 62 سانته.(فکر کنيد ديگه تا آخر عمرش 80/70 کيلو وزن ميخاد اضافه کنه و حدود 1متر تا 1متر و 30 سانت قد بشکه...هِي)
*خوب گوش ميده به صدام و شعرها و داستانهايي که براش مي خونم يا شعرهايي که براش پخش مي کنم.
* ديگه شير توي گلوش نمي پره.
* توي کرير و در ماشين ساکته، يا بيرون رو تماشا مي کنه يا انگشتاش رو ميمکه يا خوابه يا گريه مي کنه.(انصافا اين آخري رو کم انجام ميده)
* کلاس که مي برمش خيلي آرومه جز وقتايي که خوابش مياد و يا گرسنه شه.
*کلا پسر خوش اخلاق و خنده روييه الا وقتاييکه خيلي جيييييييغ ميکشه که متاسفانه هيشکي اين موقع ها خونه نيست جز خودم و باباش.
* موقع هايي که تنهاست و من باهاش بازي نمي کنم يا براش شعر نمي خونم و باهاش حرف نمي زنم و خودش هم در حالت خنده و بازي با خودش نيست، بشدت انگشت 60 دست چپش رو مي خوره و مشت دست راستش رو.
* گاهي انگشت به دهن خودش رو خواب مي کنه.
* شبها تا سه بار هم شده که بيدار شه و نانا بخوره.
* ديگه اونقدري دلپيچه نداره.
* خواب شبش خيلي بهتر شده.
* نيمچه برگردون هم ميشه اما غلت نمي زنه.
ديگه داره واسه خودش آقايي ميشه.
سلامتيِ همه ني ني قولي ها
و اينکه تپُل شن از همه جهت-چه مادي چه معنوي-
بفرست اون صلوات قشنگه رو 



111 روزگي محمدسجّاد
