اولین مسافرت به شمال....
سلام به همگی 129
تعطیلات ارتحال امام رو با عرض شرمندگی رفتیم شمال و جنگل نوردی...
خداییش ما هر سال می ریم حرم امام جون...
ولی امسال جور شد و جای شما خالی به همراه مامانی و خاله و داییِ محمدسجاد رفتیم جنگل های جاده دو هزار، سه هزار و جنگلهای عباس آباد(جاده ی کلاردشت).
انصافا محمدسجاد آقایی کرد و خیلی پسر خوبی بود.

بجز وقت هایی که مدام آواز نقولانه سر میداد و یک حاملِ در بست می خاست؛ عالی بود!
کلی ذوق کرد.
تو جنگل که زیر پشه بند قایمش می کردیم با این حال یک عنکبوت از روو لباسش شکار کردم!!

به ازای هر نفسی که توو جنگل می کشید و هر بادی که از لابلای درختا به صورتش می خورد، رووم به دیوار! شکمش کار می کرد.
هوا که طوفانی بود وقتی می رفتیم کنار دریا، میذاشتمش توو ماشین و رااااحت می خوابید...

یه موقع هایی هم با خودمون میومد کنار آب.....

به قول زنداییش، اگر چند روز دیگه می موندیم محمدسجاد به حرف زدن هم می افتاد!!
خلاصه اینکه خیلی به همه مون خوش گذشت مخصوصا الان که برگشتیم و آقا پسر طبق عادتی که توی ماشین، مدام در حال حرکت بود و می خوابید الانم من و باباش ماشینش شدیم و روزها و شب ها سوارش می کنیم و توی خونه می چرخونی مش بلکه آقا تفضلی کنند و بخوابند!!!
باید جاش رو بندازم زیر گلدونای خونه مون تا حال و هوای جنگل براش تداعی بشه و حال کنه...
حالا بعدا محمدسجاد نظراتش رو در مورد دریا و جنگل و ... به سمع و نظر شما می رسونه...فعلا هنوز خستگی ش در نرفته....



اولین مسافرت به شمال....
