آقا محمد سجادآقا محمد سجاد، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

قهرمان شکست ناپذير...

من محمدسجاد مکرمی هستم... یک قهرمان شکست ناپذیر...

می شناسم...

سلام به همگی 185 صدای بابایم را می شناسم. صدای مامانم را می شناسم. اسم م را که صدا می زنند کاملا می شناسم. ناسلامتی بیش از یک سال و چند ماه است که مرا به اسم صدا می زنند. اسم زیبای « محمدسجاد » ...
10 شهريور 1391

جایی که من هستم...

سلام به همگی 184 من دو سه روزه فهمیدم که در جای خیلی مهمی زندگی می کنم. جایی که کشورهای زیادی روی کمکش حساب می کنن، حواسشون هست که در مسائلِ پیش آمد، چه رویکردی رو اتخاذ می کنه، امید دارند به یاری ش، می دونن که از ضعیف ها حمایت می کنه، چشم دوختن به سرعت رشدی که در راهش داره. پس حتما خیلی عقلش کار می کنه جایی که دارم توش زندگی می کنم و خیلی قدرت منده و قوی و حتی خیلی هم سرمایه داره و پولداره آخ جون من دوست دارم جایی رو که امید نااُمیدانه، امید کسایی که هیشکی اونا رو آدم حساب نمی کنه. من کلی واسه ی رشد این جا ذوق دارم که زودتر بزرگ شم و کاری بکنم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...
9 شهريور 1391

برنامه ي جديد

سلام به همگي 182 يک کار به کارهاي مامانم اضافه شده: بايد براي من مرغانه (يعني همون صبحانه ) فرنيِ آرد برنج بپزونه تا من بخورم... به مامانم ميگم: فرني بده .... من بخورم... چاق بشم چلّه بشم ... بعد بيا تو منو بخور ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 6 ماه گذشت از ورود آقا محمدسجاد به دنيا. الحمدُ لله. واقعا شکر خدا به خاطر لحظه به لحظه ي زندگي با محمدسجاد. ...
4 شهريور 1391

فيتيله پيچ در 181 روزگي...

سلام به همگي 181 عمه مرضيه ي محمدسجاد امروز آمد يک سر پيش ما. و محمدسجاد بسيار پسر گل و خندون و جيگر طلا. عمه مرضيه ي محمدسجاد عصر حدوداي 4 رفت از پيش ما. و محمد سجاد کم کم اون روي خودش رو نشون داد. نق.... نق.... آواز هاي کشيده ي بدون ريتم.... بغلش مي کنم. راه مي رم. ده دقيقه. يک ربع. نيم ساعت. اداي خوابالوده ها رو در مياره اما... لبخند مي زند. با خيال خنده اش خام مي شوم، مي گذارمش زمين. جيييييييغ... گريه... ناله... آواز بدون ريتم... دستانم از کار افتاده اند، توان بغل کردنش را ندارم، چه کنم آرام بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ رويش به سمت آسمان است... دستانش به ...
1 شهريور 1391

امام هادی عشق من

سلام به همگی ٣٤ امشب،‌شب تولد محبوب من،‌امام هادی علیه السلام  است. خدا را شکر می کنم که امام دهم خودم رو قبل از اینکه وارد عالم ماده بشم،‌درک کردم. انشاءالله بتونم به لقاء شون برسم. و به اون چیزایی که باید. من خیلی امیدوارم به حیاتم. خدایا کمکم کن که به عمق معارفی که در دین اسلام به ما هدیه داری نائل بشم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مامان حونم دست ما رو هم بگیر پسرم. ...
1 شهريور 1391

عید ولایت مبارک

سلام به همگی٣٥ امروز عید ولایت است. ولایت یعنی اینکه: همه زندگی ات بر مدار خواست ولیّ که همان خواست خداست بچرخد. یعنی: خودت را بگذاری جای امامت و حرکت کنی،‌نگاه کنی،‌حرف بزنی و ... . مادرم به من خیلی امید دارد. خدایا! امیدش را نااُمید نکن. آمین
1 شهريور 1391

دومین مسافرت!

سلام به همگی 30 جهارشنبه پنج شنبه بالاخره مامانم و بابام به قولی که دو ماه  قبل بهم داده بودن عمل کردن... و سه تایی با هم رفتیم حرم خواهر امام رضا حونم، حضرت معصومه سلام الله علیها. جاتون خالی، خیلی چسبید، مامان من هم که شجاع، من رو چسبوند به ضریح و منم یک ماچ آبدار نثار حضرت کردم و بعدش دیگه چون داشتم خفه می شدم مامان نجاتم داد و با هم رفتیم صحن گردی. توی حرم حدودای ساعت 11 شب ، یک گروه پاکستانی داشتن واسه امام حسین جونم سینه می زدن منو مامانم و بابام هم وایستاده بودیم و سینه می زدیم. راستی من توی دوران جنینی ام، شهادت پسر امام رضا جونم رو هم درک کردم. خیلی دوستشون دارم این خاندان رو. امیدوارم خیلی خیلی خیل...
1 شهريور 1391

تانک و فیل

سلام به همگی 36 مامانم عکس یه بچه فیل گذاشته این بغل که بگه عاشقه فیله . فیل یکی از ابزار و مهمترین اونها در عرصه ی جهاد و مبارزه ی سخت است. همون هایی که اصحاب فیل  برای حمله به کعبه، ازشون استفاده کردند. فیل در اصل همون تانکِ در عصر خودمون. مامانم می خواد به عنوان اسباب بازی برام فیل و تانک  هدیه بگیره. خوش حالم که اسباب بازی های من هم در راستای نظام تربیتی ساختاری دوست داشتنی عالم است. خدایا متشکرم   ...
1 شهريور 1391

برف چیه؟

سلام به همگی 33 هرچی نگاه می کنم داره یه چیزای سفیدی از آسمون می باره. که قراره از چند ماه دیگه منم بهش بگم: برف. اما! الان که هنوز نیومدم به عالم دنیا، به نظرم میاد که اینا یه چیزای دیگن: * توو آسمونا یه چیزایی هست شبیه بالشتک ابری، ملائک دارن اونا رو درست می کنن واسه همین بقیه هاش میریزه پایین. واسه اینم سرده چون سوزه آسمونه :) *درختا موقع پاییز که میشه واسه اینکه کثیفیها و گرد و غبار خودشون رو بتکونن، برگهاشون می ریزه. ابرا هم همین شکلین. واسه اینکه تمیز بشن، خودشون رو می تکونن تا نو بشن. واسه همینه به اونامی گن برگ، به اینام میگن برف. *بعضی از کسایی که خدا خلقشون کرده مثل مورچه ها و ... غذاهای سفید خیلی دوست دارن، خدا...
1 شهريور 1391