قناعت
رفتیم پشت بوم. بابا به همراه بابایی در حال تعمیر آسانسور است. هواپیمایی از شرق آسمان به سمت غربش در حرکت است. به محمدسجاد نشانش میدهم. می گوید: بگیرش بدِش به من!!

قناعت
شب بخیر
فکر زینب
قصه شب
توقعاتی از جنس نور
دست به جای پا
نور ما
نع!
مسئول مینب