آقا محمد سجادآقا محمد سجاد، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

قهرمان شکست ناپذير...

من محمدسجاد مکرمی هستم... یک قهرمان شکست ناپذیر...

حمام در 130 روزگي

سلام به همگي 144 مدتيه که وقتي تو وانش مي شينه ديگه نمي خواد دستم رو زير گردنش بگيرم محکم مي گيره خودش رو و سرش هم به سمت آب سر نمي خوره.... اين دفعه اما ديگه نوبر بود؛ پايي تکون مي داد تو آب وانش که پاشيده مي شد به سر و صورت من. خيلي در ذوقم با اين همه توانايي که داره پيدا مي کنه. خدايا توان هاش رو فقط و فقط در راه خودت صرف کنه به برکت صلواتي بر محمد و ال محمد ...
13 تير 1391

انگشتانت...

سلام به همگي 142 امروز موبايلم زنگ خورد. محمدسجاد بغلم بود. موبايلم رو برداشتم جواب بدم که يکهو محمدسجاد دستش رو دراز کرد و موبايلم رو از دستم کشيد!!!!! کلي ذوق از خودم در کردم... ديگه کم کم هيچ چيز در امان نيست از دست اين پسرِ​ماهِ من. امروز 125 روزه شده و همچين نفس نفس ذوقانه اي مي کنه که دل آدم ميره. ...
7 تير 1391

سوال...

سلام به همگي 141 اگر به شما بگويند که دوست داريد مدرسه هاي بسيار و مساجد زيبا بسازيد يا بچه داشته باشيد؛​کدام را انتخاب مي کنيد؟ چرا؟ ...
6 تير 1391

تولد آقای سجادها

سلام به همگي 140 به قدری احسای پر بودن می کنم از اینکه اسم پسر جان مان هم نام حضرت سید الساجدین است که حدّ و حساب نداره. خدا را شکر که به ما عنایت کرد تا اسمی با این صاحبِ پر عظمت برای فرزندمان انتخاب کنیم. انسان اگر غایت حق داشته باشد و در مسیر آن گام بردارد همیشه در سعادت است. خدایا! غایت فرزند مارا سرسپاری به کوی اهل بیت علیهم السلام قرار بده. ...
5 تير 1391

تولد عزیزترینم

سلام به همگی 139 شب تولد کسیه که محبتش رو مامانم توی دل من کاشه؛ هر شیری که بهم داده، مزه و بوش رو داشته. الهی که فدات بشم امام حسینِ خوبم؛ 2 ماه دیگه، 6 ماهمه، به امیدش می خوابم. تا که با بابایم بریم به هیاتِ اصغرت؛ اونجا به سینه بکوبیم، برا غم اکبرت. من دوست دارم تو راهتون پا بذارم، امامم؛ منم بشم یار مهدی، آن صاحبِ زمانم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اگر اولش نامیزونه واسه خاطر اینه که نیتم متن نوشتن بود و تفضل کردن شعر کودک شد. اعیاد شعبانیه تون مبارک. دست خالی نیاید بیرون از این عیدها ها....   ...
3 تير 1391

من اومدم...

سلام به همگي١ من بالاخره اومدم. اومدم به عالم ماده! انقدر خوشحالم که حد نداره. حدود 7 ماهه ديگه ميخام وارد دنيا بشم؛ من «دنيا رو خيلي دوست» دارم، آخه: « دنيا براي انسان نه فقط به عنوان محل عبور بلكه به عنوان محلي براي شكوفايي استعدادها و تعيين كننده چگونگي حضور در سراي جاويدست.» خدا را شکر مي کنم که وارد اين قسمت از عالم شدم. هورااااااااااااااا. من کلي کار دارم که بايد انجام بدم. بعدا شما رو با کارهام آشنا مي کنم. ...
30 خرداد 1391

اولين ماه رجبِ در دنيا

سلام به همگي 138 امروز برگشتم به اولين نوشته هاي پسرم محمدسجاد. وَه که همه اش از جنس نور بود. ماه رجب سال پيش 2 ماهي بود که دلِ ما در خدمت آقا پسر گلمان بود. تمام اعياد رجبيه را با هم به جشن و پايکوبي نشستيم. دعاهايي کرديم که ظرف تقدير و زندگي مان را متحول کند. خدايا! در اولين ماه رجب که محمدسجاد در دنيا حاضريِ خودش رو زده. ازت ميخام که از زمره ي محبّين خودت قرارش بدي. که محبّ،​هيچ گاه در مقابلِ​ محبوبش نه تنها دست از پا خطا نمي کنه ؛​ که از جان و آبروش هم مي گذره. و به برکتِ اين کوچولوي عاشق، ما رو هم در اين سفره ريزه خوار قرار بده. آمين ...
30 خرداد 1391

نامه من به مامانم

سلام به همگي 137 مامانِ​خوبم سلام! من در اين دنيا فعلا فقط شما رو ميشناسم و فقط با شما به اين شدت ارتباط دارم. محبتي که بهم داري رو با تمام وجود مي فهمم. حالي که داري؛​از نشاط و خنده گرفته تا گريه و غصه، تا استرس و .... همه و همه موقعي که به من نانا مي دي بهم منتقل ميشه. دقت کن ماماني! اون موقع هايي که پر انرژي و شاداب و خوش حال هستي من قبراق ترم، روبراه ترم، حالم عالي تره. مامان جونم! مي دونم که خيلي سخته که م همه ش بغلت باشم و ديگه نه دستي برات مونده نه گردني! اما قول مي دم که يه ذره ديگه تحمل کني اثرات و ثمراتِ شکوفاييِ​من رو در آينده خواهي ديد. مامانيِ​عزيز دلم! وقتي که با بابايي دل مي...
28 خرداد 1391

لاله و لادن

سلام به همگی ١٣٦ لاله و لادن را یادتان هست؟! جدیداً محمدسجاد انقدر می چسبد به من، که قاطی می کنم الان من لاله هستم یا محمدسجاد؟! خدایا از این چسبندگیِ محمدسجاد به من(مادرش)، چسبندگی به محبت خودت و دوستان خاصه ت را حاصل کن. ...
26 خرداد 1391